هنر بزرگ امام اين بوده است كه حاكميت اسلام را در اين‏جا مطرح كردند. صيغه خاص ايشان هم براى حاكميت اسلام، «ولايت فقيه» بود. انصافاً ولايت فقيه مبناى بسيار مستحكمى دارد. بنده اين‏طور تصوّر مى‏كنم كه موضوع ولايت فقيه، ولو مقدارى در توسعه و تضييقش تفاوتى بين علما وجود داشته باشد، جزو واضحات فقه اسلام است. انسان وقتى نگاه مى‏كند، از قديم‏الايّام تا كنون، اگر كسانى اين قضيه را مطرح نكردند يا با سردى با آن برخورد كردند، به خاطر اين بوده است كه فكر كردند چيزى را كه شدنى نيست، چرا مطرح كنند؛ والّا وقتى انسان به كتابها و حرفهاى فقها نگاه مى‏كند، مى‏بيند هيچ كس از آنها نيست كه اصلاً حاكميت غير حكم اسلامى را قبول داشته باشد. انسان اين را در ابواب مختلف فقهى مشاهده مى‏كند. اين جزو مسلّمات است. مثلاً تعبيرات مرحوم صاحبِ جواهر راجع به ولايت فقيه نشان مى‏دهد كه از نظر او اين قضيه جزو واضحات است؛ البته نه در باب ولايت بر صغار، بلكه در باب جهاد و ابواب مهمّ ديگر كه نشان مى‏دهد ايشان دايره ولايت را با همان توسعه مى‏بيند و اين مسأله را جزو واضحات فقه اسلامى مى‏داند. مرحوم «نراقى» و امثال او در اين خصوص تصريح و بحث كردند و من نمى‏خواهم اينها را عرض كنم؛ آنهايى را كه بحث نكردند، عرض مى‏كنم. غرض؛ اين فكر پايه محكمى دارد و امام اين را مطرح كردند.

بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار اعضاى هيأت علمى كنگره امام خمينى(ره) ۴/۱۱/۸۷