
سلام
حاج رضا رو چند سالی میشد در یزد زیارت می کردیم امشب واقعا شوکه شدم شنیدم هیئت انصار ولایت متن تسلیتی رو منتشر کرد که تقدیم میشه ، آقای حاج رضا انصاریان واقعا بلبلی بودن بی مانند وقتی شروع به مدیحه سرایی در عظمت اهل بیت می کردن مستمع از تمام وجود اشک میریخت ، قسمت چه بوده که دیگر نباید توفیق شنیدن صدای آن عزیز رو داشته باشیم نمی دانم ولی مطمئنم ان شالله مهمان مخصوص حضرت علی خواهند بود ، برای شادی روحش صلواتی می فرستیم اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون
خبر رحلت ذاکر با اخلاص
اباعبدالله الحسین علیه السلام و خادم با صفای امام رضا علیه السلام در شب
ولادت مولایش حضرت سید الشهدا(ع) آتش دلهای سوخته عاشقان اهلبیت را بر
افروخت .
نوای پر سوزی که نیستان جانهای
دوستان آل الله را به آتش میکشید خاموش شد. هرگز نوای سبز صلوات خاصه این
بلبل بوستان رضوی فراموش نخواهد شد و مردم دارالعباده یزد روضه های جانسوز و
مخلصانه این ذاکر اهل بیت را فراموش نخواهند کرد.
مرحوم حاج رضا انصاریان مهمان
ویژه چند ساله جشن بزرگ زیر سایه خورشید در ایام دهه کرامت بود که با حضورش
و نغمه نغزش مرغ دلهای مشتاقان را از صحن دارالعباده تا صحن رضوی و تا
کنار ضریح قدسی امام هشتم پر می داد.
کانون جوانان رضوی و هیئت انصار
ولایت دارالعباده یزد این مصیبت را به خانواده محترم ایشان ،همه خادمان
آستان قدس رضوی و مردم دارالعباده یزد تسلیت گفته و آرزو دارد روح این خادم
و ذاکر اهلبیت (ع) در جوار اربابش حسین(ع) و ولی نعمتش امام رضا (ع) متنعم
و مسرور باشد.انشا الله
والعاقبة للمتقین
کانون جوانان رضوی
هیئت انصار ولایت دارالعباده یزد
بخشي از آخرين گفت و گوي او با خيمه:
ماجرایی را که نقل می کنم، خاطره اش هنوز، پس از سالها، در ذهن من زنده
است و درسی شده برای من و امثال من. عزیزانی که می خواهند مدّاحی را شروع
کنند، بدانند که باید فقط به اولیای خدا تمسک جست؛ و اگر قرار است مدّاحی
با انگیزه های دنیایی باشد، هیچ ارزشی ندارد!
سالیان پیش، در شب ولادت حضرت صدیقه ی طاهره - سلام اللّه علیها - جلسه
ای بود در مشهد که بانی آن جلسه نیتش این بود که دویست، سیصد نفر از سادات
را دعوت کند. از من هم برای مدّاحی در آن جلسه دعوت شد. بعد از جلسه، مردم
می گفتند: «اون قُمیِ از همه بهتر خواند». - از این قضیه بیست و دو سال می
گذرد و اکنون آن را برای شما نقل می کنم - مجلس که تمام شد، به بانی مجلس،
به شوخی گفتم: «آقای فلانی! ما می خواهیم بریم، پاکت ما را بده!» او هم با
زبان شیرین مشهدی گفت: «برو آقا! اگر می خواستم پاکت بدم که شما رو دعوت
نمی کردم!»
در بین راه - از مجلس تا منزل - به حضرت زهرا - سلام اللّه علیها -
عرض کردم: «بی بی جان! ما برای پول می خوانیم و برای ریا، شما کمک کنید که
این خواندن ما فقط برای شما باشد.» حال عجیبی پیدا کردم و با همان حال وارد
منزل شدم. در عالم خواب دیدم که از «بست بالا» به حرم امام رضا - علیه
السلام - مشرف شدم؛ ناگهان دیدم وجود مقدّس حضرت رضا از «ایوان طلا» خارج
شدند، تمام صحن نور بود، آن هیکل، هیکل نور بود. از آن وجه خدا چیزی در
خاطرم نیست ولی صدای مبارکش هنوز در گوشم طنین افکن است. [در این حال، اشک
از چشمان آقای انصاریان جاری شد] داخل صحن شدم، مثل اینکه من هم جزو کسانی
بودم که باید خدمت حضرت رضا - علیه السلام - عرض سلام می کردم؛ جلو رفتم و
سلام عرض کردم. جواب فرمودند و فرمودند: «تو بودی که پاکت می خواستی؟!» عرض
کردم: «بله یابن رسول اللّه» فرمودند: «دامنت را بگیر» و سپس از دو دست
مبارکشان، مثل یک آبشار، سکّه سرازیر شد! و بعد هم فرمودند: «هر چه می
خواهید، ما هستیم».
نمی توانم وصف کنم که چطور از خواب بیدار شدم! وقتی از خواب بیدار
شدم، صدای مناجات و پیشخوانی اذان را از حرم شنیدم. وضو گرفتم و با همان
حال به حرم حضرت رضا - علیه السلام - مشرف شدم. همان نقطه را، که در خواب
دیده بودم، بوسیدم و صورتم را متبرّک کردم و به حضرت رضا - علیه السلام -
عرض کردم: «آقا جان من را عفو کنید، من نفهمیدم که این حرفها را زدم!» و
این آغازی بود که ان شاءاللّه پایان ندارد. ز آستان رضایم خدا جدا نکند...