یکم شهریور بود ، قرار شد بریم پایانه مسافربری کرمان و از اونجا بریم یزد آخه اتوبوس نداشتن که بیاد درب پادگان و ما رو از اونجا نجات بده هه هه! بلیط هم واسه 9/5 شب بود ، کار ندارم عده ای طاقت دو ساعت صبر کردن توی ترمینال رو نداشتن و ساعتای 7 که رسیدیم پایانه زنگیدن مینی بوس اومد و رفتن زودتر ، روی سکو محوطه نشسته بودم که با یه پسری حدودا 23 ساله برخورد کردیم که منتظر اتویوس بود ، دستمال به سرش بسته بود توی ایران زیاد ندیدم ولی توی خارج بیشتر استفاده میشه ، اگه هم اصطلاحی داره نمیدونم چیه.. خلاصه من و دوستم گفتیم اینو نیگاه چه قیافه ای اومده بیرون! خجالت هم نمیکشه ، پسره بلیط هم نداشت همون جلو کنار راننده نشسته بود ولی چون صندلی عقب خالی بود منم ردیف سوم تنهایی نشسته بودم دوس هم نداشتم همسایه داشته باشم تا بتونم شب کمی پاهای مبارک رو دراز کنم و بخوابم آخرش همون پسر سوسوله اومد و کنار من نشست ، شروع به حرف زدن کردیم جوری که دو ساعتی هم طول کشید.. از زندگیش گفت اینکه از ترکیه پوشاک میاره و با مادرش کار میکنه ، اینکه مثلا شلوار لی زنانه میخره 15 هزار و میده به مغازه دار 60 هزار و مغازه دار محترم هم 120 هزار تومان ناقبل میفروشه! همینطوری میشه همه دوس دارن پوشاک فروشی بزنن ، هر چند می گفت بازار تعریفی نداره.. بین حرفاش شروع کرد به درد دل کردن و اینکه دو ساله درگیر یه مریضی شده ، موهای صورتش یه قسمتی ریخته بود و تازگی به سرش هم زده بود و کامل بعضی جاها رو سفید سفید کرده بود ، اصطلاح علمی این مریضی رو نمیدونم ولی فکر کنم همون پیسی عامیانه باشه ، این پسر مجبوره واسه اینکه زیاد جلب توجه نکنه سرش رو با دستمال ببنده و تیپ اسپورت بزنه که به دستمال سرش بیاد ، حالا چرا کلاه سر نمیزاه نمیدونم ، خودش گفت میخواد بره کلاه گیس بزاره.. وقتی به صورتش دقت کردم با اینکه تیغ کرده بود ولی کاملا مشخص بود موهاش ریخته ، دستش هم همینطور بود.. همین لحظه بودم به خودم گفتم خاک بر سرت سعید.. این پسر بیماری داره و مجبوره سرش رو با چیزی از دید ملت قایم کنه چرا زود قضاوت کردی! تازه توی دانشگاه هم بهش گیر داده بودن مجبور میشه سرش رو نشون حراست بده و این جریان رو که میفهمن ازش معذرت خواهی میکنن و گیر نمیدن بهش

این جریان تلنگری بود برای من که زود درباره دیگران قضاوت نکنم و صبر داشته باشم ، خدا همه بیماران رو هم شفا بده و برای این دوست عزیزم هم دعا کنید بهتر بشه ، هر چند مطمئنم خوب میشه با اون روحیه عالی که ازش دیدم..

یا حق